امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

فروردین 92-سفر به جیرفت وبندر

1392/8/25 19:24
نویسنده : مامان محدثه
117 بازدید
اشتراک گذاری

فروردین امسال قرار بود با بابای رضا بریم چابهار اما یه دفعه همه چی به هم خورد .در واقع مامان و خواهرهای رضا می خواستن مسافرت برن اما باباش می گفت حال و حوصله ندارم .خلاصه رضا گفت تو باید بری و بابا را راضی کنی من هم کلی با بابا حرف زدم وشوخی کردم تا اینکه راضی شد تا جیرفت بریم .البته رضا می گفت از اونجا تا بندر هم به عشق امیرمحمد می یاد.روز اول عید چون عید اول دایی رضا بود رفتیم مسجد وروز بعد در حالیکه باران بهاری می بارید وفضا شاعرانه وعاشقانه بود به سمت جیرفت راه افتادیم .برای ناهار به رستوران شاه نعمت اله ولی رفتیم ودیزی خوردیم بعد از ناهار هم حرکت کردیم بابای رضا توی ماشین ما بود ودائم قربان صدقه امیرمحمد وگاهی آیدا می رفت وبرایشان تخمه پوست می کرد .به مهمانسرای صدا وسیما که رسیدیم فرشی زیر آلاچیق پهن کردیم چقدر هوا خوب وخاطره انگیز بود وفضای مهمانسرا هم انصافا زیبا بود.من شخصا ترجیح می دادم که جیرفت بمانیم چون قطعا بندر نه هوای خوبی داشت ونه جایی برای گردش .روز دوم سفر به سد جیرفت رفتیم که آنجا هم زیبا بود وفقط 2روز هم بندر بودیم وبه این ترتیب سفر 6روزه ما به پایان رسید.

محوطه شاه نعمت اله ولی

مسیر بارونی ومه گرفته جیرفت

محوطه مهمانسرا

درخت شیشه شور که بسیار زیبا والبته پر از زنبور بود

به امیرمحمد می گم بخند عکس بگیرم .این هم خنده زورکی امیرمحمد!نیشخند

آیدا وآقاجون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)